پنجشنبه ۲۱ مهٔ ۲۰۰۹

حجت‏الاسلام پناهیان:اجراي عدالت تحمل می‏طلبد

شما به ولایت‌پذیریِ شهیدبهشتی در مقابل امام(ره) توجه کنید که به خاطر برقراری عدالت از حق خودش گذشت و هیچ نگفت. امیدوارم جامعه‌ای که به دنبال عدالت است، بیش از پیش به مفهوم ولایت توجه کند. ما ابتدا باید به ولایت و ولایت‌پذیری توجه کنیم و بعد از آن به عدالت برسیم.
شبکه ایران: نشست «ولایت و عدالت، تقدم یا تلازم» ششمین برنامه دفتر گفتمان انقلاب اسلامی بود که این هفته با حضور حجت‌الأسلام‌والمسلمین‌علیرضا پناهیان انجام شد. برنامه با استقبال زیادی مواجه شده و سالن تقریباً پُر شده بود. ظاهراً مخاطبان آن‌قدر پر و پا قُرص بودند که بیش از 30 دقیقه تأخیر، آنان را پشیمان نکرد.
حجت‌الاسلام‌والمسلمین‌پناهیان با تقسیم‌بندی مردم به دو گروه ظالم و مظلوم، بحث خود را آغاز کرد که البته هر کدام را به چند گروه تقسیم کرد. می‌گفت ما در واقعیت دو گروه ظالم داریم، یکی آن‌هایی که به اقتضای عرصه رقابت ظلم می‌کنند و چون می‌بینند بدون ظلم نمی‌توانند استعدادهای خودشان را شکوفا کنند ظالم می‌شوند که البته این گناه آنان را توجیه نمی‌کند. و گروه دیگر آن‌هایی که از اساس ظالمند. پناهیان می‌گفت اگر اروپایی‌ها همه جزء دومین گروه ظالمان نباشند، حداقل این هست که ظلم در حق دیگران را به راحتی تحمل می‌کنند. مظلومان نیز دو گروهند که استادپناهیان آن‌ها را نیز تا حدّی تشریح کرد. یک گروه آنان که چون در حقّش ظلمی شده مظلوم است، اما اگر شرایط به گونه‌ای دیگر رقم بخورد خودش ظالم می‌شود. در واقع این‌ها از اساس ظالم هستند اما شرایط برای ظلم‌کردنشان فراهم نشده است. مثال این گروه کسانی مثل طلحه و زبیر یا خوارج هستند که وقتی شرایط فراهم شد ظلم کردند. اما گروه دیگر مظلومانی هستند که دنبال عدالت هستند و اگر هم فرصتی پیدا کنند ظلم نمی‌کنند.
با مقدمه‌ای که بیان شد این بحث آغاز شد. نکته‌ای که حجت‌الإسلام‌والمسلمین‌پناهیان از ابتدا تکلیف آن را معلوم کرد این بود که دو گروه را از هم جدا کرد؛ «حقِّ خودطلب» و «حق‌طلب». یعنی بعضی حاضرند به خاطر حق، کشته شوند و بعضی به حاضرند به خاطر حقّ خودشان، همه را بکشند. این حدیث امیرالمؤمنین نیز در همین رابطه بیان شد: «عدالت را برپا کن حتی اگر علیه خودت باشد» و پناهیان می‌گفت به خاطر همین «حتی اگر علیه خودت باشد» است که حکومت امیرالمؤمنین نیز ماندگار نشد، چون بعضی تحمل این «حتی» را نداشتند.
حال مسأله این است که «حقِّ خودطلب» یا «حق‌طلب» بودن، چه چیز را موجب می‌شود؟ پناهیان چند مشکل اساسی را بیان می‌کرد. اولی راجع به آن بود که چه کسانی می‌توانند عدالت را برقرار کنند.
او ‌گفت: کسانی می‌توانند عدالت را برقرار کنند و حقّ مردم را بگیرند که حاضرند حقّ خودشان را هم فراموش کنند. اگر کسی برای گرفتن حقّ خودش عجله داشته باشد، نمی‌تواند برقرارکننده عدالت باشد. کسی که می‌خواهد عدالت را برپا کند، کسی است که ظلم را تحمل کند. ما این رفتار در شهیدبهشتی دیدیم، در شهیدچمران دیدیم،... . «علیِ عدالت‌گستر» کسی است که برای اینکه حقّ خودش با حقّ خدا خلط نشود، از روی عمرو بن عبدود بلند می‌شود، راه می‌رود و سپس او را می‌کشد و مانند همه لباس او را به غنیمت نمی‌برد تا حقّ خودش با حقّ خدا آمیخته نشود. بعضی مواقع وقت‌ها خودخواهیِ ما به جایی می‌رسد که می‌گوییم «نه، "من" باید عدالت را اجرا کنم». لذا ما قبل از اینکه فرض بگیریم عدالت برقرار شده و امام‌زمان(عج) ظهور کرده باید ببینیم چه کسانی شرایط تحقق عدالت رابرقرار می‌کنند که آن هم کسانی هستند که برای عدالت اشک می‌ریزند نه برای حق خودشان.
مشکل دیگری که استادپناهیان طرح کرد در باب تحمل عدالت بود؛ آن هم نه برای ظالمان که برای همین انسان‌های خوب، برای کسانی که عمل بدی از آنان سر نزده و اگر ما هم انسان‌های پاکی باشیم برای امثال ما.
استاد پناهیان گفت: تصور رایج خیال خامی است. ممکن است ما آدم خوبی باشیم ولی عدالت علیه ما بشود. مثلاً محمدبن‌ابی‌بکر انسان مؤمن و خوبی است. اما امیرالمؤمنین او را عزل می‌کند و مالک را جایگزین او می‌کند؛ چرا که او شایسته‌تر است. عدالت به کسی نیاز دارد که در این مسیر از خود نیز بگذرد. در راه تحقق عدالت، ازخودگذشتگی لازم است. باید از حق خود گذشت.
حرف راجع‌به این بود که بعضی حاضر نیستند عدالت را علیه خودشان تحمل کنند و این در مورد ظالمان نیست که در مورد آنانی است که انسان‌های خوبی هستند. اما همه حرف استاد در این نبود. دو مسأله هست. مسأله اول این که ما نه تنها نباید علیه عدالت عمل نکنیم که اگر عدالت علیه ما شد نیز باید تحمل کنیم. اما مسأله بعدی این است که ممکن است ما عدالت را علیه خودمان تحمل کنیم، ولی آیا حاضریم به آن کمک هم بکنیم؟ حجت‌الإسلام پناهیان می‌گفت: عدالت فقط آن چیزی نیست که بشود در دادگاه برای اجرا نشدن آن اعلام جُرم کرد. عدالت یک حدّاقل و حدّاکثری دارد. اگر عدالت بخواهد در اوج صورت بگیرد حتی ممکن است مالک اشتر هم کم‌طاقت شود. ما ممکن است علیه عدالت قیام نکنیم، اما آیا آن‌قدر آن را ضروری می‌دانیم که به تحقق آن علیه خودمان هم کمک کنیم؟
موضوع دیگری که استاد طرح کرد در مورد این حرف بعضی از افراد بود که «مگر عدالت نیاز به کمک هم دارد؟ امام‌زمان(عج) می‌آیند و عدالت را اجرا می‌کنند. یار هم که دارند». اما حرف بر سر چیز دیگری بود که بیان شد: عدالت یک مفهوم دوطرفه است. آیا می‌شود با دیکتاتوری عدالت را اجرا کرد؟ به نظر شما مقابل کلمه دیکتاتور چه کلمه‌ای می‌توان گذاشت؟
در جواب این سئوال، بعد از کمی سکوت یکی از حضار پاسخ داد "دموکراسی". اما پناهیان گفت: من مقابل این کلمه، لغت "ولایت‌مآبانه" را می‌گذارم. عدالت باید ولایت‌مدارانه اجرا شود. مقام معظم رهبری حدود شش‌سال پیش می‌گفتند «بعضی به دنبال ولایت مطلقه احزاب هستند». یعنی می‌خواهند ولایت نباشد و ولایت مطلقه احزاب باشد که آن هم جای خودش را به ولایت سرمایه‌دارها بدهد. این‌ها معتقدند ما راه دیگری نداریم. اما عدالت باید توسط چه کسی انجام شود؟ آیا ظالمان می‌خواهند این کار را بکنند؟ می‌خواهم بگویم نمی‌شود هدف را عدالت قرار داد و روش را دیکتاتورمآبانه. چرا نیاز به حضور و تقاضای مردم برای عدالت هست؟ برای اینکه این یک امر یک‌سویه نیست.
بحث به جایی رسید که وی به سئوال اصلی و مهم خودش برگشت. اینکه چه قدرتی می‌تواند عدالت را اجرا کند؟ و خود این‌گونه پاسخ داد: آیا می‌توانیم با دموکراسی این کار را بکنیم که معتقد است برای تحقق خودش حتی می‌توان سرِ میلیون‌ها انسان را از تن جدا کرد؟ به عنوان مثال ارتش یک کشور اروپایی به کشوری دیگر می‌رود و رأی مردم را مختل می‌کند و آنان را قتل‌عام ‌می‌کند، و همه کشورهای اروپایی می‌گویند «برای تحقق دموکراسی لازم است». وقتی می‌گوییم عدالت باید با ولایت اجرا شود، یعنی اگر مردم پای آن نباشند، زمین می‌خورَد. چون ولایت با مردم کنار می‌آید. و اگر نه امیرالمؤمنین از همان ابتدا می‌توانست با شمشیر حکومت را بگیرد. حالا به نظر شما چرا بعد از 25سال امیرالمؤمنین، حاضر نبود حکومت را قبول کند و به‌زور آن را پذیرفت؟ چون می‌دانست این‌هایی که می‌خواهند او حاکم شود، مظلوم‌هایی هستند عدالت را برای خودشان می‌خواهند و اگر شرایط فراهم شود، خودشان هم ظالم می‌شوند. چرا به امیرالمؤمنین گفته می‌شد «تو عرضه و تواناییِ اداره حکومت را نداری؟» به‌این‌خاطر که هر کسی آمده بود، سر بُریده بود ولی امیرالمؤمنین این کار را نمی‌کرد. چون ولایت با مردم کار خود را انجام می‌دهد و این مردم هستند که باید عدالت‌طلب باشند.
نکته جدیدی که در این قسمت بیان شد بحث "اعتماد" مردم به ولی فقیه بود و مقایسه آن با اعتماد به احزاب: آیا همیشه نیاز هست که برای تحقق عدالت، اعتمادی بین مردم باشد؟ حالا اگر وجود داشته باشد، ما اسم آن را می‌گذاریم "ولایت‌پذیری". آیا واقعاً حرف آن‌هایی که این‌قدر بر طبل "نظارت عمومی بر دولت‌مردان" می‌کوبند، امکان‌پذیر است؟ اندیشمندان غربی در این مورد چه می‌گویند؟ واقعاً این نظارت امکان‌پذیر است؟ می‌گویند احزاب عمومی؛ اگر نکردند چه؟ می گویند رسانه‌ها؛ اگر نکردند چه؟ عدالت زمین می‌ماند.
وجه سلبی این بود که گفته شد و حال وجه ایجابیِ آن: آیا ولایت هم این‌گونه می‌خواهد مردم را همراهی کند؟ یا می‌خواهد آنان را فریب بدهد؟ یا می‌خواهد به آنان دروغ بگوید؟ حالا اگر یک چیزی را نمی‌توانست بگوید چه؟ مردم باید اعتماد کنند. عدالت در اوج و حدّاکثرِ خود نیاز به همراهی دارد و این همراهی نیازمند اعتماد است. اینجاست که ولایت‌پذیری و ولایت‌مداری قدرتی به ولایت می‌دهد که عدالت را غیرمکّارانه وغیرسیاست‌بازانه و با رعایت حال همه حتی منافقان و بدکاران اجرا کند. حال چگونه است که عدالت برای اجرا نیاز به ولایت دارد؟ چون اگر کسی جز ولیّ خدا بخواهد این کار را انجام دهد جز با ظلم قابل اجرا نیست.
جلسه دیگر خیلی طولانی شده بود و البته حضّار خسته به نظر نمی‌رسیدند. اما به‌هرحال باید وقتی برای پرسش‌وپاسخ می‌ماند. پناهیان هم بحث خود را جمع کرد و نکته پایانی را گفت: ولایت‌پذیری در میان مردمان با ولایت‌پذیری در میان خواصّ جامعه متفاوت است. اگر درجه این ولایت‌پذیری در میان عوام جامعه کم باشد، ایرادی ندارد، اما اگر در میان خواص جامعه، درجه کمی از ولایت‌پذیری باشد به مشکل برمی‌خوریم. شما به ولایت‌پذیریِ شهیدبهشتی در مقابل امام(ره) توجه کنید که به خاطر برقراری عدالت از حق خودش گذشت و هیچ نگفت. امیدوارم جامعه‌ای که به دنبال عدالت است، بیش از پیش به مفهوم ولایت توجه کند. ما ابتدا باید به ولایت و ولایت‌پذیری توجه کنیم و بعد از آن به عدالت برسیم. مردم دنبال عدل هستند که امام‌زمان(عج) را می‌پذیرند و مردم همین الآن هم به دنبال عدل می‌گردند. اما معلوم نیست که بعد از اینکه حق خودشان را گرفتند، خود ظالم نشوند. لذا قبل از اینکه مردم دنبال عدالت باشند، باید دنبال ولایت باشند. ولایت‌پذیران هستند که می‌توانند عدل را تحمل کنند.
جلسه به سئوال و جواب که رسید، تقریباً به اندازه تمام جمع، سئوال کتبی نوشته شده بود و چند نفر هم سئوال شفاهی پرسیدند. اما صرفاً وقت برای پرداختن به چند سئوال شفاهی بود و مجری، بقیه سئوالات را به حجت‌الإسلام‌پناهیان داد تا اگر او احساس کرد لازم است، دعوت دبیر برنامه را بپذیرد و جلسه دیگری نیز حضور پیدا کند. و قبل از اینکه معلوم باشد در برنامه بعد خواهد بود یا نه، مخاطبان بعد از برنامه نزد دبیر می‌آمدند و می‌خواستند اطلاع برنامه بعدی را بگیرند، البته اگر با حضور همین استاد باشد و البته بقیه استادان نیز در اولویت بعد...

چهارشنبه ۲۰ مهٔ ۲۰۰۹

يازده دستور ماندگار از آيت‌الله بهجت (ره)

پس کيمياي سعادت، ياد خداست، و او محرّک عضلات به سوي موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خيرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. بايد اهتدا به هدايات آنها نماييم و رهروي به رهبري آنها نماييم تا کامياب شويم.

دستورالعمل اول
بسمه تعالي
الحمدلله رب العالمين، و الصلاة علي سيد الأنبياء و المرسلين، و علي آله سادة الأوصياء الطاهرين و علي جميع العترة المعصومين، واللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين.

جماعتي از اين جانب، طلب موعظه و نصيحت مي کنند؛ اگر مقصودشان اين است که بگوئيم و بشنوند و بار ديگر در وقت ديگر، بگوييم و بشنوند، حقير عاجزم و بر اهل اطلاع پوشيده نيست.

و اگر بگويند کلمه اي مي خواهيم که امّ الکلمات باشد و کافي براي سعادت مطلقه دارين باشد، خداي تعالي قادر است که از بيان حقير، آن را کشف فرمايد و به شما برساند.

پس عرض مي کنم که غرض از خلق، عبوديت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. سوره ذاريات/56 ) و حقيقت عبوديت؛ ترک معصيت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.

و ترک معصيت، حاصل نمي شود به طوري که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و ياد خدا در هر حال و زمان و مکان و در ميان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».

ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست مي داريم، چون امير نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسيله او به ما مي رسد؛ و او را پيغمبر صلوات الله عليه براي ما امير قرار داده؛ و پيغمبر را دوست داريم، چون خدا او را واسطه بين ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داريم، براي اينکه منبع همه خيرات است و وجود ممکنات، فيض اوست.

پس اگر خود و کمال خود را خواهانيم، بايد دوست خدا باشيم؛ و اگر دوست خداييم، بايد دوست وسائط فيوضات از نبيّ و وصيّ، باشيم؛ وگرنه يا دوست خود نيستم، يا دوست واهب العطايا نيستيم، يا دوست وسائط فيوضات نيستيم.
پس کيمياي سعادت، ياد خداست، و او محرّک عضلات به سوي موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خيرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. بايد اهتدا به هدايات آنها نماييم و رهروي به رهبري آنها نماييم تا کامياب شويم.

ديگر توضيح نخواهيد و آنکه عرض شد، ضبط نماييد و در قلب ثبت [کنيد]، خودش توضيح خود را مي دهد.
اگر بگوييد چرا خودت عامل نيستي؟! مي گويم: « اگر بنا بود که بايد بگوييم ما عامليم به هر چه عالميم، شايد حاضر به اين حضور و بيان نمي شديم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شايد به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علي العباد أن يتعلّموا حتي أخذ علي العماء أن يعلّموا ».

مخفي نماند اگر ميسور شد براي کسي، نصيحت عملّيه بالاتر است از نصايح قوليه « کونوا دعاة إلي الله بغير أاسنتکم »
وفقّنا الله و اياکم لما يرضيه و جنبنا جميعاً عن ما يسخطه و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علي محمد و آله الطاهرين واللعن علي أعدائهم أجمعين.
مشهد، ربيع الثاني 1420

دستور العمل دوم
مشهد ربيع الثاني 1420.
بسمه تعالي
کوچک و بزرگ بايد بدانيم: راه يگانه براي سعادت دنيا و آخرت، بندگي خداي بزرگ است؛ و بندگي، در ترک معصيت است در اعتقاديات و عمليات.
آنچه را که دانستيم، عمل نماييم و آنچه را که ندانستيم، توقف و احتياط نماييم تا معلوم شود، هرگز پشيماني و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ اين عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خداي بزرگ، اولي به توفيق و ياري خواهد بود.
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين، واللعن علي أعدائهم أجمعين.

دستور العمل سوم
بسمه تعالي
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هيچ
در خانه اگر کس است، يک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر مي گويم: « کسي که بداند هر که خدا را ياد کند، خدا همنشين اوست، احتياج به هيچ وعظي ندارد، مي داند چه بايد بکند و چه بايد نکند؛ مي داند که آنچه را که مي داند، بايد انجام دهد، و در آنچه که نمي داند، بايد احتياط کند. »
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقي البهجة

دستور العمل چهارم
الأقل محمد تقي البهج
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله وحده، و الصلاة علي سيد انبيائه و علي آله الطيبين، و اللعن أعدائهم اجمعين.
جماعتي از مؤمنين و مؤمنات، طالب نصيحت هستند؛ بر اين مطالبه، اشکالاتي وارد است، از آن جمله:
1. نصيحت در جزئيات است، و موعظه، اعمّ است از کليات و جزئيات؛ ناشناسها و همديگر را نصيحت نمي کنند.
2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفي ما لم يعلم » ؛ ( والذين جاهدوا فينا، لنهدينهم سبلنا ).

آنچه مي دانيد، عمل کنيد؛ و در آنچه نمي دانيد؛ احتياط کنيد تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانيد که بعض معلومات را زير پا گذاشته ايد؛ طلب موعظه از غير عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظي را شنيده ايد و مي دانيد، عمل نکرديد، و گرنه روشن بوديد.

3. همه مي دانند که « رساله عمليه» را بايد بگيرند و بخوانند و بفهمند، و تطبيق عمل بر آن نمايند، و حلال و حرام را با آن تشخيص بدهند؛ و همچنين مدارک شرعيه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمي توانند بگويند:
« ما نمي دانيم چه بکنيم و چه نکنيم. »

4. کساني که به آنها عقيده داريد، نظر به اعمال آنها نماييد، آنچه مي کنند از روي اختيار، بکنيد، و آنچه نمي کنند از روي اختيار، نکنيد؛ و اين، از بهترين راه هاي وصول به مقاصد عاليه است؛ « کونوا دعاة إلي الله بغير ألسنتکم »؛
مواعظ عمليه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قوليه است. 5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعيه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقيبات وغيرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زيارت علما و صلحاء و همنشيني با آنها، از مرضيات خدا و رسول(ص) است و بايد روز به روز، مراقب زيادتي بصيرت و انس به عبادت و تلاوت و زيارت باشد.

و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزيد قساوت و تاريکي قلب و استيحاش از عبادت و زيارات است؛ از اين جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زيارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ايمان، به سوء حال و نقصان، مبدل مي شوند؛ پس، مجالست با ضعيف الايمان- در غير اضطرار و براي غير هدايت آنها- سبب مي شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را ياد بگيرد:
« جالسوا من يذکرکم الله رؤيته، و يزيد في علمکم منطقه، و يرغبکم في الاخرة عمله. »

6. از واضحات است که ترک معصيت در اعتقاد و عمل، بي نياز مي کند از غير آن؛ يعني غير، محتاج است به آن، و او محتاج غير نيست، بلکه مولد حسنات و دافع سيئات است:
( و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. )
عبوديت ترک معصيت در عقيده و عمل.

بعضي گمان مي کنند که ما از ترک معصيت عبور کرده ايم!! غافلند از اينکه معصيت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبيره است؛ مثلاً نگاه تند به مطيع، براي تخويف، إيذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصي، براي تشويق، اعانت بر معصيت است.

محاسن اخلاق شرعيه و مفاسد اخلاق شرعيه، در کتب و رسائل عمليه، متبين شده اند. دوري از علما و صلحا، سبب مي شود که سارقين دين، فرصت را غنيمت بشمارند و ايمان و اهلش را بخرند به ثمنهاي بَخس و غير مبارک، همه اينها مجرب و ديده شده است.

از خدا مي خواهيم که عيدي ما را در اعياد شريفه اسلام و ايمان، موفقيت به
« عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصيت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنيويه و اخرويه است، تا اينکه ملکه بشود ترک معصيت؛ و معصيت براي صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن براي تشنه است، يا ميته خوردن براي گرسنه است.
البته اگر اين راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهي نمي شد، مورد تکليف و ترغيب و تشويق از خالق قادر مهربان نمي شد.
« و ما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت، و إليه انيب». و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علي
أعدائهم أجمعين »
17 ربيع المولود 1419

دستور العمل پنجم
بسمه تعالي
کسي که به خالق و مخلوق، متيقن و معتقد باشد، و با انبياء و اوصياء صلوات الله عليهم، جميعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادي و عملي به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حرکت و سکون نمايد، و در عبادات، «قلب» را از غير خدا، خالي نمايد، و فارق القلب، نماز را که همه چيز تابع آن است انجام دهد، و با مشکوکها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر که را امام، مخالف خود مي داند با او مخالف باشد، و هر که را موافق مي داند با او موافق، [و] لعن نمايد ملعون او را، و ترحم نمايد بر مرحوم او و لو علي سبيل الاجمالي؛ هيچ کمالي را فاقد نخواهد بود و هيچ وِزر و بالي را واجد نخواهد بود.
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته
العبد محمد تقي البهجة

دستور العمل ششم
العبد محمد تقي البهجه
بسمه تعالي
هيچ ذکري، بالاتر از «ذکر عملي» نيست؛ هيچ ذکر عملي، بالاتر از « ترک معصيت در اعتقاديات و عمليات نيست. »
و ظاهر اين است که ترک معصيت به قول مطلق، بدون « مراقبه دائميه »، صورت نمي گيرد.
والله الموفق
العبد محمد تقي البهجة

دستور العمل هفتم
بسمه تعالي
من کلام علي عليه السلام:
« إعلم أن کل شيء من عملک تبع لصلاتک: بدان که هر چيزي از عمل تو تابع نماز توست »؛
عليکم بالمحافظة علي الصلوات الخمس في اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکل إليه تعالي فيها، لا تفوتکم السعادة إن شاء الله تعالي: بر شما باد به محافظت بر نمازهاي پنج گانه در اولين وقتهاي آنها؛ و بر شما باد به روي نمودن و توجّه با تمام وجود بسوي خداي تعالي؛ { در اين صورت } سعادت را از دست نخواهيد داد إن شاء الله تعالي.
وفقنا الله و اياکم لمراضيه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرين صلوات عليهم أجمعين.

دستور العمل هشتم
بسمه تعالي
جماعتي هستند که وعظ و خطابه و سخنراني را که مقدمه عمليات مناسبه مي باشند، با آنها معامله ذي المقدمه مي کنند، کأنه دستور اين است که « بگويند و بشنوند، براي اينکه بگويند و بشنوند! » و اين اشتباه است.
تعليم و تعلم، براي عمل، مناسب است و استقلال ندارند. براي تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن فرموده اند: « کونوا دعاة إلي الله بغير ألسنتکم » با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايي داشته باشيد.

بعضي مي خواهند معلم را تعليم نمايند، حتي کيفيت تعليم را از متعلمين ياد بگيرند.
بعضي « التماس دعا » دارند، مي گوييم « براي چه؟ » درد را بيان مي کنند، دوا را معرفي مي کنيم، به جاي تشکر و به کار انداختن، باز مي گويند: « دعا کنيد! »
دور است آنچه مي گوييم و آنچه مي خواهند؛ شرطيت دعا را با نفسيت آن مخلوط مي کنند. ما از عهده تکليف، خارج نمي شويم، بلکه بايد از عمل، نتيجه بگيريم و محال است عمل، بي نتيجه باشد و نتيجه، از غير عمل، حاصل شود؛ اين طور نباشد:
پي مصلحت، مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!

خدا کند قوال نباشيم، فعّال باشيم؛ [مبادا] حرکت عمليه بدون علم بکنيم [و] توقف با علم بکنيم.
آنچه مي دانيم بکنيم، در آنچه نمي دانيم، توقف و احتياط کنيم تا بدانيم؛ قطعاً اين راه پشيماني ندارد.
به همديگر نگاه نکنيم، بلکه نگاه به « دفتر شرع » نماييم و عمل و ترک را مطابق با آن نماييم.
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته

دستور العمل نهم
بسمه تعالي
آقاياني که طالب مواعظ هستند، از ايشان سؤال مي شود: آيا به مواعظي که تا حال شنيده ايد، عمل کرده ايد، يا نه؟
آيا مي دانيد که: « هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم مي فرمايد. »؟
آيا اگر عمل به معلومات - اختياراً ـ ننمايد، شايسته است توقع زيادتي معلومات؟

آيا بايد دعوت به حق، از طريق لسان باشد؟ آيا نفرموده: « با اعمال خودتان، دعوت به حق بنمايد »؟
آيا طريق تعليم را بايد ياد بدهيم، يا آنکه ياد بگيريم؟
آيا جواب اين سؤالها از قرآن کريم:
( والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا )، و از کلام معصوم:« من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم يعلم » و « من عمل بما علم، کفي ما لم يعلم »، [ روشن نمي شود؟]

خداوند توفيق مرحمت فرمايد که آنچه را مي دانيم، زير پا نگذاريم و در آنچه نمي دانيم، توقف و احتياط نمائيم تا معلوم شود.
نباشيم از آنها که گفته اند:
پي مصلحت مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!
نشستند و گفتند و برخاستند
وما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت و إليه انيب.
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقي البهجة
مشهد مقدس
يکشنبه 1375 هـ.ش.
مطابق با ربيع الاول 1417 هـ.ق.

دستور العمل دهم
بسمه تعالي
همه مي دانيم که رضاي خداوند اجّل، با آنکه غني بالذات [است] و احتياج به ايمان بندگان و لوازم ايمان آنها ندارد، در اين است [ که]:
بندگان، هميشه در مقام تقرب به او باشند، پس مي دانيم که براي حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [ خداوند] محبت به ياد او و ادامه ياد او دارد.

پس مي دانيم به درجه اشتغال به ياد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر کوشا باشيم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهيم بود؛ و فرق بين ما و سلمان سلام الله عليه، در درجه طاعت و ياد او که مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود.
و آنچه مي دانيم که اعمالي در دنيا محل ابتلاء ما خواهد شد، بايد بدانيم؛ که آنها هر کدام مورد رضاي خداست، ايضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است.

پس بايد بدانيم که هدف بايد اين باشد که تمام عمر، صرف در ياد خدا و طاعت او و عبادت، بايد باشد، تا به آخرين درجه قرب مستعد خودمان برسيم، و گرنه بعد از آنکه ديديم بعضي، به مقامات عاليه رسيدند و ما بي جهت، عقب مانديم، پشيمان خواهيم شد.
وقفنا الله لترک الاشتغال بغير رضاه بمحمد و آله صلوات الله عليهم اجمعين.
الأقل محمد تقي بهجة
مشهد مقدس
چهارشنبه 1375 هـ ش
مطابق با ربيع الاول 1417 هـ ق

دستور العمل يازدهم
بسمه تعالي
الحمدلله وحده و الصلاة علي سيد الانبياء محمد و آله سادة الأوصياء الطاهرين و اللعن الدائم علي اعدائهم من الأولين و الآخرين.
و بعد، مخفي نيست بر اولي الألباب که اساسنامه حرکت در مخلوقات، شناختن محرّک است که حرکت، احتياج به او دارد، و شناختن ما منه الحرکه و ما إليه الحرکه و ما له الحرکه، يعني بدايت و نهايت و غرض، که آن به آن، ممکنات، متحرک به سوي مقصد مي باشند.

فرق بين عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا.
پس، اگر محرک را شناختيم و از نظم متحرکات، حسن تدبير و حکمت محرّک را دانستيم، تمام توجه ما به اراده تکوينيه و تشريعيه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترين شهيد باشد؛ و واي به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد.

در عواقب اين حرکات، جاهل مي گويد: « اي کاش خلق نمي شدم »، عالم مي گويد: « کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمايم و باز بر گردم و حرکت نمايم و شهيد حق بشوم ».
مبادا از زندگي خودمان، پشيمان شده بر گرديم؛ صريحاً مي گويم: ـ مثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصي در ياد منعم حقيقي است و نصف ديگر در غفلت، نصف زندگي، حيات او محسوب و نصف ديگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خويش و عدم نفع.

خداشناس، مطيع خدا مي شود و سر و کار با او دارد؛ و آنچه مي داند موافق رضاي اوست، عمل مي نمايد؛ و در آنچه نمي داند، توقف مي نمايد تا بداند؛ و آن به آن، استعلام مي نمايد و عمل مي نمايد، يا توقف مي نمايد؛ عملش، از روي دليل؛ و توقفش، از روي عدم دليل.
آيا ممکن است بدون اينکه با سلاح اطاعت خداي قادر باشيم، قافله ما به سلامت از اين رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آيا ممکن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غير او باشد؟ پس قوت نافعه باقيه نيست، مگر براي خداييان، و ضعفي نيست مگر براي غير آنها.

حال اگر در اين مرحله، صاحب يقين شديم، بايد براي عملي نمودن اين صفات و احوال، بدانيم که اين حرکت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّک دواعي باطله است، که اگر اعتنا به آنها نکنيم، کافي است در سعادت اتصال به رضاي مبدأ اعلي:
« أفضل زاد الراحل إليک عزم إرادة ».
والحمدلله اولاً و آخراً، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين.
مشهد مقدس
چهارشنبه مرداد ماه هـ.ش.
مطابق با ربيع الاول 1417 ه. ق.

پنجشنبه ۱۴ مهٔ ۲۰۰۹

بی هنران را بگو

ملک فدک پابجاستگر چه ز دور بقیع خاطره ها می رود

پنجشنبه ۲۳ آوریل ۲۰۰۹

سلام


یامهدی ادرکنی



خوف و رجا قطب نمای اصلی برای حفظ تعادل در مسیر تکامل است


رهبر معنوی حقیقی هنرمندان مقام معظم رهبری است